چشم در راه خورشید موعود
السلام علیک یا اهل بیت نبوه و معدن العلم و موضع رساله
قالب وبلاگ
پيوندهای روزانه

قایقی خواهم ساخت

خواهم انداخت به آب

دور خواهم شد از این خاک غریب

که در آن هیچ کسی نیست که در بیشه ی عشق

قهرمانان را بیدار کند

قایق از تور تهی 

 ودل از آرزوی مروارید

همچنان خواهم راند

نه به آبی ها دل خواهم بست

نه به دریا پریانی که سر از آب به در می آرند

ودر آن تابش تنهایی ماهی گیران

می فشانند فسون از سر گیسو هاشان

همچنان خواهم راند همچنان خواهم خواند

دور باید شد دور

شب سرودش راخواند

نوبت پنجره هاست

همچنان خواهم خواند

همچنان خواهم راند

پشت دریا ها شهری است

که در آن پنجره ها رو به تجلی باز است

بام ها جای کبوتر هایی است که به فواره ی هوش بشری می نگرند

دست هر کودک ده ساله ی شهر شاخه ی معرفتی است

مردم شهر به یک چینه چنان می نگرند

که به یک شعله به یک خواب لطیف

خواک موسیقی احساس تورا می شنود

و صدای پر مرغان اساطیر می آید در باد

پشت دریا ها شهری است

که در آن

 وسعت خورشید به اندازه ی چشمان سحر خیزان است

شاعران وارث آب و خرد و روشنی اند

پشت دریا ها شهری است

قایقی باید ساخت

[ سه شنبه بیست و پنجم شهریور 1393 ] [ 14:28 ] [ محمد ]
اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم واهلک عدوهم اجمعین

[ سه شنبه هجدهم شهریور 1393 ] [ 9:52 ] [ محمد ]

امروز مثل همیشه با این اعتراف به سمت خدا توبه میکنم خدایی که خود غنی بالذات است و راه چاره را به من موجودی که وجودش از اوست وبه او بر میگردد داده است از من خواسته فقط گدایی خودش  را بکنم از ایشان  و من نیز این هارا از او میخواهم فرموده  اعوذ بالله من الشیطان الرجیم ان یکونوا فقرا یغنهم الله من فضله وبرای گدایی خودش راه گذاشته گفته است گدایی قرآن وعترت را کن اعوذ بالله من الشیطان الرجیم فَقَدِ استَمسَكَ بِالعُروَةِ الوُثقىٰ اما نکته ای هست گدا اگر کاهلی کند گدا اگر دستش را جلوی غیر دراز کند گدا اگر گداییش را فراموش کند گدا اگر پشت صاحب کرم را خالی کند اساس مشکل اینجاست که گدا خود فکر کند که غنی شده است فکر کند چیزی که به او داده شده را می تواند به دیگری بدهد غافل از اینکه تا دیگری گدا نشود این گشاده دستی راه به جایی نمی برد زیر باران باید رفت چتر ها را باید بست جور دیگر باید دید گدا باید توشه ی کسب شده از گداییش رابه مولایش هدیه دهد و این هدیه دادن جز با پذیرش ولایت امامش مولایش حضرت صاحب زمان امکان ندارد گدا چترش را بر عکس می کند تا آب باران را جمع کند چون شنیده است اعوذ بالله من الشیطان الرجیمجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ کلَّ شَیءٍ حَی پس به دنبال حیات می دود آب را جمع می کند تا کجا پیش می رود می داند که هر قطره آب وظیفه ای دارد حسابی دارد کتابی دارد اگر بداند که آب مهریه ی زهراست اگر بداند که دیگر آبرا جمع نمی کند دیگر چتر را کنار می گذارد تا قبل از آن گرد وغبار درون چتر را آب می شست و اما آنقدر گرد وغبار زیاد بود که تا آب از  لبه ی چتر سرریز نمی شد نمی فهمید که آب را سد کرده است به خیال خود دارد آب را جمع می کند دارد محبت زهرا را کسب میکند غافل از اینکه آب را سد کرده کوفیان نیز اینگونه امام را از مهر مادرش محروم کردند آب سر ریز شد او غافل نماند چند چتر کوچکتر  اطراف آن گذاشت تا آب به خیال خودش هدر نرود اما دوباره همه ی چتر ها سرریز شدند آنقدر این کار را ادامه داد تا دریافت آب جاری است مهر زهرا جاری است  مهر زهرا با سد کردن شمشیر از میل به خون دست بر نمیدارد مهر زهرا حسن است امام حسین است  مهر زهرا مهر مادری است که کودکان خود را دوست دارد به آنها عشق می ورزد  گدا دستش آمده بود فهمیده بود ایشان بهترین نمونه های گدایی خداوندند آمده بود از ایشان گددایی کند خود زیر لب هزاران بار گفته بود اعوذ بالله من الشیطان الرجیم الیس الله بکاف عبده اما می دانست عبادتش عبادت بشو نیست هزاران بار تا مرز الحاد رفته بود و برگشته بود می دانست راهی هست دنبال راه بود راهش را بلد نبود نیازمند بود گاهی بنده ی نیاز می شد توبه کرده بود که فقط خدا را بپرستد  بلد نبود  منتظر ماند منتظر ماند منتظر ماند منتظر ماند منتظر ماند شاید گدا شده باشد باز گشت این بار با دستش گدایی می کند منتظر باران است اما کو باران نمی بارد باران نیست زمین مرده است و نیازمند بارن بارن کجایی بارن کجایی بارن کجایی زمین خشک شد گدا گدایی میکند زمین خشک شد گدا گدایی میکند زمین خشک شد گدا گدایی میکند گدا می فهمند باران تا همه گدایی نکنند نمی آید تا همه منظر نشوند نمی آید باران نمی آید باران نمی آید باران امامم بود باران مولایم بود باران مهدی بود  بارن خود اوست باران ببار بر دلهای قفل شده ی ما گدایان باران ببار چقدر خشکسالی تا کی دلهایمان را با وعده آبیاری قطره ای صابون بزنیم باران ما ظلم کردیم و اینک مظلومیم باران ببار اعوذبالله من الشیطان الرجیماعلموا ان الله یحی الارض بعد موتهایملاها قسطا و عدلا کما ملئت ظلما وجورا

امام ما مولای ما ای که گدایی ات افتخاری است بر دل گدای ما دعا کن که آلوده به گردو غبار نشود

آب جاری است آب مهر فاطمه است در فرو دست انگار کفتری می خورد آب یا که در بیشه ای ای دور، سیره ای پر می شوید یا که در آبادی ای کوزه ای پر میگردد    آب را گل نکنیم      شاید این آب روان می رود پای سپیداری تا فرو شوید اندوه دلی  دست درویشی شاید، نان خشکیده فرو برده در آب         زن زیبایی آمد لب رود آب را گل نکنیم        روی زیبا دو برابر شده است  چهگوارا این آب! چه زلال این رود !     مردم بالادست چه صفایی دارند چشمه هاشان جوشان ، گاو هاشان شیر افشان باد      من ندیدم دهشان

بی گمان پای چپر هاشان جا پای خداست     ماهتاب آنجا می کند روشن پهنای کلام

بی گمان در ده بالادست، چینه ها کوتاه است    

 مردمش می دانند که شقایق چه گلی است    

بی گمان آنجا آبی آبی است

غنچه ای می شکفد ،اهل ده باخبرند

چه دهی باید باشد!

کوچه باغش پر موسیقی باد!

مردمان سر رود آب را می فهمند

گل نکردندش ،ما نیز

آب را گل نکنیم

آب را سد نکنیم

آب مهر فاطمست آری

آب مهر فاطمه است

[ یکشنبه شانزدهم شهریور 1393 ] [ 15:59 ] [ محمد ]

یاسریع الرضا بحق الرضا یا امام رضا به حق سریع الرضا

خاک حرم رسید دوا نیز داده شد           آب حرم رسید شفا نیز داده شد

ما تور خواستیم مقیم حرم شدیم          ما جلوه خواستیم خدا نیز داده شد

اصلا بهانه هاست که ما را می آورد          با دادن بهانه بها نیز داده شد

هرجا اگر به خواسته ها لطف می شود      در این حرم نخواسته ها نیز داده شد

از بس کریم بود که در هم خرید و رفت    در ازدحام حاجت ما نیز داده شد

آقای من اصلا به خواهش کم ما اکتفا نکرد   ما سنگ خواستشم طلا نیز داده شد

علی مولا مولا علی مولا علی مولا مولا علی مولا علی مولا مولا علی مولا مولا علی مولا مولا

با من چه کرده ای ساقی دیوانه و خرابم من  مست از می سبوی عشق عبد ابوترابم من

علی مولا مولا علی مولا مولا

شکر خدا که ما گرمه ذکر علی و زهراییم تا لحظه ای که جان داریم مجنون عشق مولاییم

با من چه کرده ای ساقی دیوانه و خرابم من  مست از می سبوی عشق عبد ابوترابم من

علی مولا مولا علی مولا مولا

السلطان اباالحسن السلطان ابا الحسن

از بس کریم بود که در هم خرید ورفت   در ازدحام حاجت ما نیز داده شد

اصلا به خواهش کم ما اکتفا نکرد      ما سنگ خواستیم طلا نیز داده شد

گفتم رضا عطای حسینی نصیب شد    گفتم حسین امام رضا نیز داده شد

میخواستم به مشهد تو راهیم کنند    دیدم برات کرب وبلا نیز داده شد

[ شنبه پانزدهم شهریور 1393 ] [ 19:49 ] [ محمد ]

ز آستان رضايم خدا جدا نكند !

من و جدائى از اين آستان خدا نكند

به پيش گنبد زرينش آفتاب منير           

 زرنگ زردى خود دعوى بها نكند

به صحن او نكند كس به دل هواى بهشت            

مگر كسى كه ز روى رضا حيا نكند

 ز درگه كرمش دست التجا نكشم  

كرمش دست التجا نكشم            

گدا كه دامن صاحب كرم رها نكند

 بنزد حق نبود هيچ طاعتى مقبول            

از آن كسى كه رضا را ز خود رضا نكند

 شها به زائر خود داده‏اى تو وعده لطف           

 كجا بگفته خود چون توئى وفا نكند!

[ پنجشنبه سیزدهم شهریور 1393 ] [ 18:45 ] [ محمد ]
تو به جای همه ی ما مرد باش و مقاومت کن وقتی ما دل رحمی را به خود رحمی فروختیم وقتی خودرحمی را به بی رحمی فروختیم وقتی دیگر چیزی نداشتیم که بفروشیم خود را فروختیم

 

الشَّيْطَانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَيَأْمُرُكُم بِالْفَحْشَاء وَاللّهُ يَعِدُكُم مَّغْفِرَةً مِّنْهُ وَفَضْلاً وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ

[ سه شنبه چهارم شهریور 1393 ] [ 13:59 ] [ محمد ]
سالهاست دلم بی قرار وبی قرار تر می شود دلم گرفته است از این عالم بی قراری ها 

بی قرارم از این بی قراران بی قرار      از آدمیانی که انصاف را به بی قراری فروختند

دلم از این تلاطم بی قراری خسته شده ، باز یاد تو می کنم خدایی که همیشه به من مهربان بوده ای

دلم یاد تو را کرده  این دل دیکر بی قراری ندارد که الا بذکر الله تطمئن القلوب

خدای خوبم در گوشه ای نشسته ام به یاد بی قراری هایم  خدای مهربانم هیچگاه مرا با بی قراری هایم تنها نگذار

هیچگاه مرا به خودم وا نگذار

خدای مهربانم دلم گاهی اوقات خیلی زود می شکند

من اورا خیلی دوست داشته ام اما او آهنگ رفتن می زند

من به تو سپرده بودم تمام رفتارم تمام زندگی ام را اما .........

نمی دانم        خدای مهربانم    در عالم هیچ کس را ندارم به غیر از خودت که پیش او گریه  وزاری کنم

باز به تو  می سپارم        الهی من لی غیرک

اگر نبودی می گویم یادش بخیر چون با یادت زندگی کرده ام با یادت روز و شب های سختی را گذرانده ام رو ز وشب هایی که خیلی سخت گذشت  دوست دارم آرزو های دیگرت را بر آورده کنم نه این یک آرزو را

اگر نبودم تو چه می گویی تو از من یادی نداری  تو بگو یادت مرا فراموش 

شاید زودتر مرا فراموش کردی  می خواهی مرا فراموش کنی؟ با تک آرزو هایت مرا فراموش می کنی؟

دلم میگیرد از این حرفهای سردت مرا تنها میگذاری؟

اما به نوشته های روی چشمانم توجه نکرده ای انگار دلی که داده شده پس گرفته نمی شود

[ شنبه یکم شهریور 1393 ] [ 15:29 ] [ محمد ]
وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ وَاذْكُرُواْ نِعْمَتَ اللّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنتُمْ أَعْدَاء فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَكُنتُمْ عَلَىَ شَفَا حُفْرَةٍ مِّنَ النَّارِ فَأَنقَذَكُم مِّنْهَا كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ 

[ سه شنبه چهاردهم مرداد 1393 ] [ 17:42 ] [ محمد ]

ان الحسین مصباح الهدی وسفینه النجاه

خدایا مارو حسینی کن

مارو نوکر کنید

[ دوشنبه سیزدهم مرداد 1393 ] [ 18:45 ] [ محمد ]
مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا 

[ شنبه بیست و هشتم تیر 1393 ] [ 23:28 ] [ محمد ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

چترها را بايد بست‌.
زير باران بايد رفت‌.
فكر را، خاطره را، زير باران بايد برد.
با همه مردم شهر ، زير باران بايد رفت‌.
دوست را، زير باران بايد ديد.
عشق را، زير باران بايد جست‌.....



توی این دنیای شلوغ
که همه ی آدم ها سرشون زیر لاک خودشو نه
من آروم سرم رو بیرون آوردم
و دیدم آسمان آبی رو خورشید تابون رو
دنیای خیلی قشنکیه
اما یه مشکل داره اون هم ابر روی خورشید ماست
حالا بیاین همه باهم دعا کنیم
ابره زودی بره کنار














یک دعای زیباbeautiful prayer

از خدا خواستم عادت های زشت را ترکم بدهد
خدا فرمود : خودت باید آن ها را ترک کنی
I asked god to take away my habit
God said no it is not for me to take a way , but for you to give it up
از او در خواست کردم دوست معلولم را شفا دهد
فرمود :لازم نیست روحش سالم است جسم هم که موقت است
I asked god to make my handicapped friend whole
God said no, his spirit is whole , his body is only temporary.
از او خواستم لا اقلبه من صبر عطا کند
فرمود : صبر حاصل سختی و رنج است عطا کردنی نیست آموختنی است
I asked god to grant me patience.
God said no, patience is a byproduct of tribulation .it is not granted ,it is learned.
گفتم مرا خوشبخت کن
فرمود نعمت از من خوشبخت شدن از تو
I asked god to give me happiness.
God said no , I give you blessings ; happiness is up to you.
از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نکند
فرمود : رنج از دلبستگی های دنیایی جدا و به من نزدیک ترت می کند .
I asked god to spare me pain .
God said ,no suffering draws you apart from worldly cares and brings you closer to me.
از خدا خواستم کاری کند که از زندگی لذت کامل ببرم.
فرمود :برای این کار من به تو زندگی داده ام .
I asked god for all things that I might enjoy life.
God said no, I will give you life , so that you may enjoy all things.
از خدا خواستم کمکم کند همان قدر که او مرا دوست دارد من هم دیگران را دوست بدارم .
خدا فرمود : آها بالاخره اصل مطلب دستگیرت شد !
I asked god to help me love others , as much as he loves me.
God said: Ahah finally you have the idea.












منتظر
يكى از القاب حضرت مهدى‏عليه السلام «منتظَر» است؛ كه در روايات فراوانى به آن اشاره شده است. حضرت مهدى‏عليه السلام هر چند خود همانند ديگر انسان‏ها، منتظر است كه روزى فرا رسد و اراده خداوند متعال به برپايى حاكميت جهانى عدل و قسط تعلق گيرد؛ اما تنها كسى است كه انتظار ظهورش كشيده مى‏شود؛ از آن رو «منتظَر» نيز ناميده شده است.
از امام جوادعليه السلام سؤال شد: اى فرزند رسول خدا! [مهدى‏]، به چه دليلى منتَظَر ناميده شده است؟ فرمود: «لِاَنَّ لَهُ غَيبَةً يَكْثُرُ اَيّامُها وَيَطُولُ اَمَدُها فَيَنتَظِرُ خُرُوجَهُ المُخلِصُونَ وَيُنكِرُهُ المُرْتابُونَ...»(925)؛ «به اين علت كه براى حضرت مهدى‏عليه السلام غيبتى است كه روزهايش زياد مى‏شود، و مدتش بسيار طول مى‏كشد، پس مخلصان انتظار ظهورش را مى‏كشند و شكاكان او را منكر خواهند شد...».
زرارة بن اعين نيز مى‏گويد: از امام صادق‏عليه السلام شنيدم كه مى‏فرمود: «اِنَّ لِلْقائِمِ غَيْبَةً قَبْلَ اَنْ يَقُومَ، قُلتُ لَهُ: وَلِمَ؟ قالَ يَخافُ - و اَوْمأَ بِيَدِهِ اِلى بَطْنِهِ - ثُمّ قالَ: يا زُرارَةُ وَهُوَ المُنتَظَرُ الَّذي‏ يَشُكُّ النَّاسُ فِي وِلادَتِهِ...»(926)؛ «به درستى كه براى قائم پيش از آنكه قيام كند غيبتى است، عرض كردم: قربانت شوم! براى چه؟ فرمود: مى‏ترسد - و به شكم و گردن خود اشاره كرد - سپس فرمود: او است منتظرى كه مردم در تولدش شك كنند...».










منتظر
درفرهنگ مهدويّت «منتظِر»به‏انسانى گفته مى‏شود كه با تمام وجود، در انتظار آمدن آخرين حجّت الهى به سر مى‏برد.
در روايات معصومين‏عليهم السلام به منتظر از دو بعد توجه شده است: ابتدا وظايف او مورد توجه قرار گرفته آن گاه در برخى روايات، به فضايل و برترى‏هاى او اشاره شده است.

پاره‏اى از وظايف منتظران:
1 . صبر بر سختى‏ها
امام حسين بن على‏عليه السلام فرمود: «اَما اِنَّ الصَّابِرَ فِي غَيبَتِهِ عَلَى الاَذى‏ وَالتَّكْذِيبِ بِمَنزِلَةِ المُجاهِدِ بِالسَّيْفِ بَيْنَ يَدَىْ رَسُولِ اللَّهِ‏صلى الله عليه وآله»؛ «... اما صبر كننده بر اذيّت و تكذيب در غيبت او، بسان مجاهدى است كه با شمشير در ركاب پيامبر اكرم با دشمنان مبارزه كند».(908)

2 . دست‏گيرى از ضعفا و فقيران‏
امام باقرعليه السلام فرمود: «لِيُعِنْ قَويُكُم ضَعيفَكُم وَلْيَعْطِفْ غَنِيُّكُمْ عَلى فَقيرِكُمْ وَلْيَنْصَحْ اَلرَّجُلُ اَخاهُ النَّصيحَةَ لِنَفْسِهِ وَاُكْتُمُوا اَسْرارَنا... وَاِذا كُنتُم كَما اَوْصَيْناكُمْ لَمْ تَعْدُوا اِلى غَيْرِهِ فَماتَ مِنكُم قَبْلَ اَنْ يَخْرُجَ قائِمُنا كانَ شَهيداً...»(909)؛ «هر آينه كمك نمايد قوى شما ضعيفتان را و عطوفت نمايد ثروتمندتان بر فقيرتان و خيرخواهى نمايد فرد براى برادر دينى خود... پس اگر شخص در اين حال از دنيا رفت قبل از آنكه قائم ظهور نمايد، شهيد از دنيا رفته است».

3 . پايدارى بر حبّ اهل بيت‏عليهم السلام‏
پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله فرمود: «... وَلَيَكُونَنَّ في آخِرِ الزَّمانِ قَومٌ يَتَوَّلَوْنَكَ يا عَلىُّ يَشْنَأُهُمْ اَلنَّاسُ وَلَوْ اَحَبَّهُمْ كانَ خَيْراً لَهُمْ لَوْ كانُوا يَعلَمُون يُؤثِرُونَكَ وَ وُلْدَكَ عَلَى الآباءِ وَالاُمَّهاتِ وَالاِخْوَةِ وَالاَخَواتِ وَعَلى‏ عَشائِرِهِم وَالقُرُباتِ صَلواتُ اللّهِ عَلَيهِمْ اَفْضَلَ الصَّلَواتِ اُولئِكَ يُحْشَرُونَ تَحتَ لِواءِ الحَمدِ يُتَجاوَزُ عَن سَيِّئاتِهِمْ وَيُرْفَعُ دَرَجاتُهُمْ جَزاءً بِما كانُوا يَعمَلُون»(910)؛ «اى على! هر آينه در آخِرُالزّمان گروهى خواهند بود كه به جرم دوست داشتن تو، مورد سرزنش مردمان قرار مى‏گيرند... تو را و فرزندان تو را بر پدران،مادران، برادران وخواهران خودترجيح مى‏دهند و بر عشيره و نزديكان خود. پس بهترين صلوات‏هاى خداوند بر آنها باد! آنان فرداى قيامت، زير لواى حمد محشور خواهند شد».

4 . دوستى با دوستان و دشمنى با دشمنان حضرت مهدى‏عليه السلام‏
امام باقرعليه السلام از رسول خداصلى الله عليه وآله روايت كند كه فرمود: «طُوبى لِمَنْ اَدْرَكَ قائِمَ اَهْلِ بَيتي وَهُوَ يأتَمُّ بِهِ في غَيْبَتِهِ قَبْلَ قِيامِهِ وَيَتَوَلّى‏ اَوْلِياءَهُ وَيُعادِى اَعْداءَهُ، ذلِكَ مِنْ رُفَقايي وَ ذَوِي مَوَدَّتي وَاَكْرَمُ اُمَّتي عَلَىَ‏يَوْمَ‏القِيامَةِ»؛ «خوشا بر احوال كسى‏كه قائم‏اهل‏بيت مرا درك‏كرده و در غيبت و پيش از قيامش پيرو او باشد، دوستانش را دوست بدارد و با دشمنانش دشمن باشد، چنين كسى در روز قيامت از رفقا و دوستان من و گرامى‏ترين امت من خواهد بود».(911)

5 . دعا براى فرج حضرت مهدى‏عليه السلام‏
خود آن حضرت در بخشى از توقيع شريف فرمود: «وَاَكثِرُوا الدُّعاء بِتَعجيلِ الفَرَجِ»(912)؛ «وبراى تعجيل‏فرج‏بسياردعاكنيد».
6 . پرهيزگارى و تقواى الهى‏
امام صادق‏عليه السلام فرمود: «همانا براى صاحب‏الامر غيبتى‏هست، پس بنده تقواى الهى پيشه نمايد و به دين او چنگ زند».(913)

7 . پيروى از دستورات ائمه‏عليهم السلام‏
امام صادق‏عليه السلام در جواب كسى كه گفت: شنيده‏ايم كه صاحب الامر غايب خواهد شد پس چه كنيم؟ فرمود: «چنگ بزنيد به آنچه [از ائمه قبل‏] در دستتان است تا اينكه امر بر شما آشكار گردد».(914)

8 . انتظار شبانه روزى‏
امام صادق‏عليه السلام فرمود: «... وَانتَظِرِ الفَرَجَ صَباحاً وَمَساءً»؛ «و صبح و شام منتظر فرج باش».(915)
9 . شناخت امام‏عليه السلام‏
امام صادق‏عليه السلام فرمود: «اى فضيل! امام خود را بشناس كه اگر امام خود را شناختى، دير و زود اين امر آسيبى به تو نخواهد رسيد...».(916)

10 . خواندن دعا
از امام صادق‏عليه السلام منقول است كه اين دعا در دوران غيبت خوانده شود: «اَللَّهُمَّ عَرِّفْنِي نَفْسَكَ فَاِنَّكَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْني‏ نَفْسَكَ لَمْ اَعْرِفْ نَبيَّكَ اَللّهُمَ عَرِّفْنِي رَسُولَكَ فَاِنَّكَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفني رَسُولَكَ لَمْ اَعرِف حُجَّتَكَ، اَللَّهُمَّ عَرِّفْنى‏ حُجَّتَكَ فَاِنَّكَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنى‏ حُجَّتَكَ ضَلَلْتُ عَنْ دينى».(917) البته اين دعا به گونه‏اى ديگر نيز روايت شده است.(918)
امکانات وب